تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

یکشنبه 14 خرداد1385

 

بايد كه شيوه سخنم را عوض كنم

شد شد ، اگر نشد دهنم را عوض كنم

گاهي براي خواندن يك شعر لازم است

روزي سه بار انجمنم را را عوض كنم

از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام

آنگه مسير آمدنم را عوض كنم

در راه اگر به خانه يك دوست سر زدم

اين بار شكل در زدنم را عوض كنم

منصور هم اگر شوم از روي احتياط

بر اوج دار خود رسنم را عوض كنم

وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من

وقت است قيچي چمنم را عوض كنم

پيراهني به غير غزل نيست در برم

گفتي كه جامه كهنم را عوض كنم

دستي به جام باده و دستي به زلف يار

پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم

شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود

بايد تمام آنچه منم را عوض كنم

ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست

روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم

بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش

جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم

مرگا به من كه با پر طاووس عالمي

يك موي گربه وطنم را عوض كنم

وقتي چراغ مه شكنم را شكسته اند

بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم

عمري به راه نوبت ماشين نشسته ام

امروز مي روم لگنم را عوض كنم

تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد

روزي هزار بار فنم را عوض كنم

با من برادران زنم خوب نيستند

بايد برادران زنم را عوض كنم

دارد قطار عمر كجا مي برد مرا

يا رب عنايتي ترنم را عوض كنم

ور نه ز حول مرگ زماني هزار بار

مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم

ناصر فيض ، با الهام از علي داوودي:

 

هر شب ميان مقبره ها راه مي روم

 

شايد هواي زيستنم را عوض كنم

 

 

 

 

اين كيست كه از بهار مي آيد

بر محمل گل سوار مي آيد

لبريز شراب جام چشمانش

يا نرگس مست نام چشمانش

اين كيست كه از بهار لبريز است

از بوي خوش گلاب لبريز است

پوشيده به تن حريري از فانوس

موج بدنش هزار اقيانوس

مي آمد و من به بوي مل رفتم

بي پرده به پيشواز گل رفتم

آن جلوه ي آيه ي انااللهي

بگسست مرا زبند خودخواهي

تا بلبل باغ لافتي گشتم

سرمست تجلي خدا گشتم

نعلين خرد برون ز پا كردم

تا روي به وادي طوي كردم

چون كوه به رقص آمد عصايم

چون ني به نوا دميد در نايم

اين زخمه ي بي نوا منم يا او

جانمايه ي اين صدا منم يا او

چنگيم و ز يك نوازش آشفته

اين چنگي بي نوا منم يا او

در آينه ادعاي تصويريم

هرآينه ادعا منم يا او

در طور كسي دم از اناالحق زد

بر دار شدم، خدا منم يا او

اين پرسش بي جواب را بگذار

بدمست شدي شراب را بگذار

تا لب به سلام عشق وا كردم

مستي ز خم بلا به لا كردم

چون نعره زدم به بانگ الاالله

از شعر تن نجس رها كردم

عريان چو شدم ز ماسوا ناگاه

در جاري گيسويش شنا كردم

فرعون كه از غرور برمي گشت

موسي ز طواف طور بر مي گشت

صبح است و كسي ز طور مي آيد

پيغمبري از حضور مي آيد

عباس كيقبادي

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***