تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

دوشنبه 25 تیر1386

 

دلم اين هفته براي وبلاگم خيلي ‌سوخت. اصلا وقت نداشتم يه سر بزنم و حتي كامنتها رو تاييد كنم. اينقدر سرم شلوغ بود و كار داشتم كه تا همين الان الان براي پست تازه‌م هيچ فكري نكرده بودم. ولي بالاخره وقتش رسيد....

صداي مريم رو كه گوش مي‌كردم، پوستم كشيده مي‌شد و براي خودم جا كم مي‌آوردم. مخصوصا اون تيكه‌هايي كه پررنگ‌ترشون كردم، بدجوري روي سيمهاي اعصابم بازي مي‌كرد. مريم مي‌گفت خيلي خوبه كه از شاعرايي كه وبلاگ ندارن، علاوه بر شعري كه خودشون مي‌خونن چند تا كار ديگه هم مي‌ذاري. ولي اينجا دلم نيومد كار ديگه‌اي بذارم. دلم نمي‌خواست طراوت اين غزل با چيز ديگه‌اي قاطي بشه، حتي اگه از كاراي خودش باشه.

"مريم حقيقت " اولين خانوميه كه دارم از صداش اينجا استفاده مي‌كنم. بلكه گشايشي باشه براي كاراي بعدي. شك ندارم كه براي بالا اومدن صفحه كلي معطل شدين. ببخشيد حجم فايلش از اين بيشتر كم نشد.

بخونيد و بشنويد......

 

آهو صدایم کن!

 

زخمی غریب و تشنه‌ام امشب دعا کن

یعنی مرا از هر چه تاریکی رها کن


وحشت، صدای خیس باران، سوز سرما
فکری به حال این غریب بی نوا کن


دارم روانی می شود از بیت بعدی
(مریم هجوم گریه را بهتر ادا کن )


من ...درد می‌کرد..از خودش..سر در نیاورد
حالا کمی معلول‌ها را جا به جا کن


اینجا فضا تاریک ./تر...این صحنه../گندم
یک اسمان پر تا کبوتر پر .../نگا کن


اصلا گدا من... نیست ... تو... ضامن... نبودی
من پر کبوتر پر ..گدا...کن_


-فیکون سبز پروازی دوباره
حالا تمام کهکشان را پابه‌پا کن


من را که پرپر می‌شوم سمت تو هر شب
از ربنای رکعت هشتم صدا کن


از تخت جمشید دلم تا طوس چشمت
جاده غزل می‌باردم با عشق تا کن


من را که در دستان تو جایی ندارم
سمت خدای بی‌پناهی‌ها هواکن


دارد خودش را / من به سمت عشق برگشت
پرواز را از بالها زنجیر وا کن


من پر...کبوتر پر... خدا... /کات
تصویر گنبد نور را رنگ رضا کن/


شیپورها، نقارخانه، ضامن عشق
اینجا به بعد اصلا مرا آهو صدا کن

 

مريم حقيقت

 

 

اين غزل رو توي اين پست خودش هم مي‌تونين ببينين.

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***

 

چهارشنبه 13 تیر1386

 

امروز آب و كاشي دو ساله مي‌شه.

 خيلي زود گذشت. خيلي زود اينجا منو بين خودتون پذيرفتين و به جمع كلبه‌هاي مهربونيتون راه دادين. ديگه تازه وارد نيستم كه ندونم چي بگم و چطوري بنويسم اما هر بار براي زدن پست جديد مثل روز اول دلهره دارم. هر بار براي گرفتن يه ماهي تازه از آب همونقدر دست و دلم مي‌لرزه كه روز اول.....

براي انتخاب يه صداي تازه شك داشتم. هفته‌ي پيش با خانوم " پانته‌آ صفايي " صحبت كردم كه يكي از غزلهاشونو بزارم اينجا. دلم پيش اون شعر دوست داشتني بود : " تو ريختي عسل ناب را به كندوها" ولي بلافاصله فكر كردم حتمن خيلي‌ها اين غزل رو از خودشون شنيدن. بعد " مريم حقيقت " بهم خبر داد كه داره صداشو برام مي‌فرسته. دل‌دل مي‌كردم كه براي اين دفه روي كدوم صداها كار كنم كه كتاب تازه‌اي از " نزار قباني " به دستم رسيد. قباني از محدود شعراي عرب زبانه كه شعراش رو هربار مي‌خونم بيشتر به دلم مي‌شينه. توي كتابفروشي، كتاب رو كه باز كردم اين شعر روديدم و براي خريدنش يه لحظه هم صبر نكردم. كتاب متن دوزبانه‌ي فارسي و عربيه. حتي خوندن متن عربي شعرها هم دلنشينه. نمي‌دونم، شايد اگه منم شعر رو به هر دو زبان مي‌نوشتم بهتر بود.

به نظرم طراح جلد خيلي خيلي براي زدن اين طرح و مخصوصا انتخاب فونتها كم لطفي كرده. هرچند اين‌ها هيچ كدوم از شيريني شعرها كم نمي‌كنه.

 

 عشق پشت چراغ قرمز نمي‌ماند

دنيا ساعتش را با چشمان تو تنظيم مي‌كند!

 

پيش از آنكه معشوق من شوي،

براي گاه‌شماري چندين تقويم وجود داشت:

هنديان، تقويم خود را داشتند

چينيان، تقويم خود را

پارسيان، تقويم خود را

و مصريان نيز تقويم خود را...

پس از آنكه معشوق من شدي،

مردم چنين مي‌گويند :

هزار سال پيش از چشمانش

قرن دهم پس از چشمانش!

 

 

 

در عشق تو، به " دماي تبخير "‌رسيده‌ام!

آب دريا، از دريا بزرگتر شده است

و سرشك ديده بزرگ‌تر از ديدگان

و مساحت زخم

بيش از مساحت كالبد...

و شمار واژگاني كه مي‌شناسم

بسيار كمتر است

از خال‌هايي كه زينت بخش پيكر توست

 

 

ديگر نمي‌توانم

بيش از اين در دخمه‌هاي گيسوانت نفوذ كنم

سالهاي سال است

كه در روزنامه‌ها مرا مفقودالاثر اعلام كرده‌اند...

و تا اطلاع ثانوي

ناپديد خواهم بود!

زبان، نمي‌تواند تو را بيان كند

واژگان

همچون اسبهاي چوبين

شب و روز در پي‌ات مي‌دوند

و به تو نمي‌رسند...

 

 

هر بار مرا به عشق تو متهم كنند

احساس برتري مي‌كنم.

كنفرانس مطبوعاتي برپا مي‌كنم

تصويرت را ميان خبرنگاران توزيع مي‌كنم

و بر صفحه‌ي تلويزيون ظاهر مي‌شوم

درحالي كه بر آستين جامه‌ام

گل رسوايي برق مي‌زند

 

 

 

مي‌شنيدم كه دلدادگان

از اشتياق خويش مي‌گفتند

... و مي‌خنديدم!

اما زماني كه به مهمانپذير بازگشتم

و قهوه‌ام را به تنهايي نوشيدم،

دانستم كه چگونه دشنه‌ي دلتنگي در پهلو مي‌نشيند

و هرگز بيرون نمي‌رود!

 

 

مشكل من با نقد اين است

كه هر بار با جوهر سياه شعري نوشتم،

گفتند آن را از چشمان تو اقتباس كرده‌ام

مشكل من با زنان اين است

كه هر بار رابطه با تو را انكار كردم،

صداي نرم به هم خوردن النگوهايت را

در زير و بم صدايم شنيدند

و لباس خوابت را ديدند

كه در گنجه‌ي حافظه‌ام آويخته بود

 

 

اگر مردي را مي‌شناسي

كه بيشتر از من دوستت دارد

او را نشانم ده

تا به او تبريك بگويم

و سپس بكشمش!

 

 

نزار قباني

از مجموعه عشق پشت چراغ قرمز نمي‌ماند

ترجمه مهدي سرحدي نشر كليدر بهار 86 قيمت : 1750تومان

 

 

در پاشويه

ديروز كه اين پست رو آماده مي‌كردم صداي خانوم حقيقت به دستم رسيد. نيم ساعته دارم دانلودش مي‌كنم. تازه به 50% هم نرسيده. سرم اين چند وقته خيلي شلوغه. خدا كنه بتونم پستهاي جديد رو به موقع تحويل‌تون بدم.


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***