تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

شنبه 10 شهریور1386

 

گذشت از عيدي كه صداي آقاسي رو آماده كرده بودم و خيلي حرف براي گفتن داشتم، حالا شده پيرهن بعد از عيد و دست نخورده مي‌ذارمش براي سال بعدي. هرچند هميشه اين عيد رو يه جور ديگه دوست داشتم و منتظرش بودم، دلم سوخت كه نشد به موقع آپلود كنم و هي گوش كنم به صداي آقاسي : شايد اين جمعه بيايد شايد...

دوسه ساعتي هست كه دارم به اين يك ساعت و نيم  شعر خواني " مرتضي پارسا " گوش مي‌دم . انتخاب كردن فقط يكي دو دقيقه از اين همه شعر و صرف نظر كردن از بقيه كار دشواري بود. آروم و روون مي‌خونن و تا به خودت بياي مي‌بيني كه تموم شده. به جاي غزل اين بار قالب مثنوي رو از كاراي ايشون انتخاب كردم. خدا رو شكر حجم فايل صوتي هم خيلي كم شده. اميدوارم اين بار كسي نباشه از حوض مرمري اينجا ساكت و آروم برگرده.

بقيه كاراشون رو توي این وبلاگ ببينين.

 

 

1.

تا كنار تو مي‌آيد امشب موج با دامن راه راهش

كاش امشب پيامي بيارد از تو با گويش گا‌هگاهش

 

مي‌توانم از اين سمت دريا روي امواج زورق برانم

مي‌توانم كه ديگر خودم را يك غزلخوان عاشق بنامم

 

دست با دسته‌هاي پرستو هي تكان دادم و گريه كردم

هي تكان دادن شانه‌هايم خاطراتي كه در مي‌نوردم

 

با من از دوستت دارم اي دوست، بيشتر بيشتر بيشتر تر

با من از من بگو با من از تب، سخت از اينقدر شعله‌ور تر

 

شعر باشم تو را مي‌فريبم يا نباشم تو را مي‌سرايم

يك غزل واژه‌هاي مگو را پوست كن با نگاهي برايم

 

كاش مي‌شد كه يك لحظه حتي شعر باشم خود شعر آري

چونكه مي‌دانم اين را_ كه حتي_ شعر بد را كمي دوست داري...

 

 

2.

اي چشمه‌ي خوش مشرب سمي چه خماري

خوب است فقط سر به سر من بگذاري

 

آب از سر من يه وجب انگار گذشته‌ست

آماده نبودم كه تو اينقدر بباري

 

هر دفعه مدار تو عجب جاذبه‌مند است

اي منطق جذب تو فقط زور مداري

 

اطراف تو ممنوع‌ترين منطقه يعني

بايد كه در اين هاله نگهبان بگماري

 

وقتش نشده ولوله‌هاي دل خود را

با زلزله‌هاي كس ديگر بسپاري

 

ضعف تو فقط موقع گفتار تو پيداست

وقتي كه بگويي كه مرا دوست نداري


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***