تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

چهارشنبه 30 آبان1386

 

احتمالا اگه جزو اون دسته ای باشین که همیشه پای باز شدن اینجا کلی منو شرمنده ی انتظارتون می کردین، الان باید از فشنگی بالا اومدن سایت کلی تعجب کرده باشین.

یه تغییرات اساسی اینجا دادم که یک هفته مغزم رو خورده ولی عوضش تا مدتها خیالم رو راحت کرده. هر از گاهی که یه دستی به سر و گوش این حوض می کشم، برای خودمم تمرینی می شه که خیلی از چیزایی رو که بلدم به این راحتی فراموش نکنم.

فقط اگه از مرورگر فایرفاکس استفاده می کنین، یه کم اینجا به هم ریخته ست، چون فایرفاکس از لایه ها به خوبی پشتیبانی نمی کنه.

خب وارد بحث های تخصصی نمی شم. این پست رو یه کم زود دست به کار شدم که به ولادت امام رضا برسونمش. چشم هرکدومتون توی این چند روز به گلدسته های حرمش آشنا شد، یه جای کوچیکی هم توی دعاتون بهم بدین. دلم هوس صحن بزرگ و گنبد طلایی شو کرده....

 

صدای " مهدی جهاندار" هم حتما تا حالا لود شده و دارین می شنوین.....

 

مي رسد از دور آهویی مگر آهوی کیست؟

بچه آهوها به دنبالش که اینجا کوی کیست؟

 

هفت دریا، هشت وادی، نه فلک، ده کهکشان

شش جهت، یعنی دو عالم قصه ی گیسوی کیست

 

کیستی ای آنکه خورشید خراسان هر سحر

می گذارد سر به زانوی تو این زانوی کیست

 

ساقی این آهوان پیوسته چشمان تو بود

باقی این داستان دنباله ی ابروی کیست؟

 

گوشه ی ابروی او "لاسیف الا ذوالفقار"

"لافتی الا علی" از قوت بازوی کیست؟

 

چارده دل در مقابل دارد اما او خداست

چارده آیینه در دل دارد اما او یکیست

 

چارده آیینه ی نشکسته یعنی کربلا

کاش می دانستم این آیینه ها پهلوی کیست

 

می رسد از دور آهویی که صیادش تویی

خوش به حال بچه آهوها مگر آهوی کیست

مهدی جهاندار

***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***

 

سه شنبه 15 آبان1386

 

اول:

 گوش کنید به صدای خسته ی درد که چه عاشقونه می خونه.....

 

بفرمایید فروردین شود اسفند های ما

نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم، عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

 

سر ِ مویی اگر با عاشقان داری سر ِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

 

به بالایت قسم سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که "می بینم" بگیرد جای "می گویند" های ما

 

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

 

زنده یاد قیصر امین پور

 

 

 

دوم :

همین. دیگه دومی وجود نداره. از این غیبت طولانی هرچی کمتر بگم، قصه ی غصه ها رو کمتر گفتم.

دانشگاه که می رفتم، توی یکی از شبهای شعر خوانی، شعر ظریف و تازه ای شنیدم که حالا برام خیلی تازه تر شده. پسری که داشت شروع می کرد:

یک مستطیل آن جلوتر افتاده

خدا کند

اندازه ی هیچ کس نباشد...

 

و بعد نرم و آروم ادامه داد:

به برف نشسته ام

در بلندای دامنه های آلپ چشمانت....

 

و من هنوز توی اون مستطیله مونده بودم .

اولین باره که این قدر نزدیک به سوگ عزیزی نشستم و اولین باره که فهمیدم چقدر سخته که اون مستطیل اندازه ی قد عزیزت باشه.

پدر همسرم رو از دست دادیم. خیلی زود، خیلی آروم ، ناباورانه و سخت. هر چند که شب قدر رو برای رفتن انتخاب کرده بود، ولی این چیزی از غصه های ما کم نمی کرد.

دیگه هیچ وقت دلم نمی خواد اون بیمارستان، اون راه سراشیب منتهی به سردخونه، اون پنجره های شیشه ای سی.سی.یو و اون راهروهای طولانی رو دوباره ببینم. تجربه ی سختی بود و برای همسر نازنینم و بقیه ی خونواده ش از همه سخت تر. به جز صبر از خدا چیز دیگه ای نمیتونم که بخوام.

 

و قیصر...

خیره مونده بودم به صفحه ی روشن تلفن و هر کلمه ی اون پیام کوتاه مثل پتک به تنم می خورد. اگه خانوم دشتبانی بهم خبر نمی دادن حالا حالاها توی این وضعیت از این قافله عقب بودم.

صدای قیصر رو خیلی اتفاقی پیدا کردم. متاسفانه توی شرایط مناسبی نیستم تا از کیفیت صدا مطلع بشم. هر چی هست به بزرگی خودتون.....

 

باورم نمی شود، کی کسی شنیده است:

زیر خاک گم شوند قله های استوار؟

 

بعدن فهمیدم "دستور زبان عشق" رو درست شب قبل از رفتنش دیدم. با همین زبان پروازش رو به دعامون بدرقه کنیم، که نغمه های جاویدش همیشه در سکوت سینه هامان خواهد ماند.

 

 

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***