تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

چهارشنبه 26 دی1386

 

کربلا بود و آسمان نیلی                 کربلا، گوش دختران، سیلی

کم کم از یادمان محرم رفت            کربلا شد دو روز تعطیلی...

 

می ترسم که این دو تا بیت ( که حتی نمی دونم شاعرش کیه ) بیشتر از این چیزی که نشون می ده واقعیت داشته باشه. می ترسم که هرسال به جای اینکه فهممون از مفهوم «عاشورا» بیشتر بشه، از اون حسی که ما رو برای چند دقیقه پای حسینیه ها میخکوب می کنه دورتر بشیم. می ترسم یه وقت صدای پایین اومدن زنجیرها و بالا رفتن دست ها سینه های ما رو نلرزونه... می ترسم...

 

 

نخستين كس كه در مدح تو شعري گفت آدم "ع" بود

شروع عشق و آغاز غزل شايد همان دم بود

 

نخستين اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاريخ

كه پشت عرش را خم كرد يك ظهر محرم بود

 

فتاد از پا كنار رود در آن ظهر دردآلود

كسي كه عطر نامش آبروي آب زمزم بود

 

دلش مي‌خواست مي‌شد آب شد از شرم، اما حيف

دلش مي‌خواست صد جان داشت اما باز هم كم بود

 

مدينه نه كه ديگر مکه حتي جاي امني نيست

تمام كربلا و كوفه غرق ابن ملجم بود

 

اگر در كربلا غوغا نمي‌شد كس نمي‌فهميد

چرا يك عمر پشت ذوالفقار مرتضي خم بود

 

عليرضا قزوه


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***