تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

یکشنبه 15 دی1387

 

 

قلم اینك به تمنای تو در رقص آمد

این چه نی بود كه با نای تو در رقص آمد

 

این چه نی بود كه بر صفحه به جز «لا» ننوشت

تا كه بر كرسی «الا»‏ی تو در رقص آمد

 

قلم است این به كفم شعله‏ی آتش شده است

یا به دستم ید بیضای تو در رقص آمد

 

شبنمی هستم همسایه‏ی خورشیدم كن

با همان جذبه كه عیسای تو در رقص آمد

 

مستی‏ام سلسله‏ی هستی‏ام از پای گسست

تا كه در سلسله مینای تو در رقص آمد

 

تشنه‏ام ساقی لب تشنه! بیاور جامی

سرخوش آنكس كه به صهبای تو در رقص آمد

 

موج در موج فرات از هیجان كف می زد

تا كه در علقمه سقای تو در رقص آمد

 

خرم آن سر که به راه تو شود خاک حسین

ای خوش آن دست که در پای تو در رقص آمد

 

قلم از پای فتاده‏ست و  به سر می‏گردد

ساقی تشنه لب از علقمه برمی‏گردد

 

ساقی تشنه لب از علقمه سرمست آمد

آنچنان دست بیفشاند كه بی‏دست آمد

 

آب، آتش شد و در حسرت لبهای تو سوخت

لب آب از عطش حل معمای تو سوخت

 

كفی از آب گرفتی و به آن لب نزدی

چه در آن آینه دیدی كه سراپای تو سوخت

 

«یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد

صوفی از خنده‏ی می در طمع خام افتاد»

 

صوفی خام توام در طمع جام توام

هر كه سرمست تو شد نیك سرانجام افتاد

 

ساقی تشنه لبانید و جهان مست شماست

گرچه بی دست، زمام دو جهان دست شماست

 

عباس کیقبادی

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***