تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

دوشنبه 8 آبان1385

 

هرچند دير ولي عيد طولاني رو كه گذرونديم به هم تبريك مي‌گم . توي چند روز تعطيلي بايد تبريك مي‌گفتم ولي نشد. توي همون چند روز بايد مي‌اومدم و مي‌نوشتم ، دست و دلم به كار نمي‌اومد. توي تقويم توي اولين صفحات طلايي آبان يه گوشه‌اي خيلي ريز نوشتم : شاعر كوچه از آخرين كوچه‌ي زندگي گذشت..... دلم مي‌گيره براي كوچه‌اي كه ديگه هيچ وقت فريدون مشيري تنها ازش رد نمي‌شه. براي خودمون كه چقدر زود توي كوچه تنها مي‌شيم . تا به خودمون ميايم مي‌بينيم يكي ديگه كم شده. ولي هرچي كتاباشو ورق مي‌زنم مي‌بينم هست. عكس سايه روشنش از روي جلد كتابي كه از بچگي باهام بوده انگار هنوز داره نفس مي‌كشه، حرف مي‌زنه ، مي‌خونه : بهارم دخترم از خواب برخيز....

فريدون مشيري هيچوقت ازم جدا نبوده. اولين كتابي كه ازش داشتم رو هميشه جلوي قفسه‌ي كتابهاي پدرم مي‌ديدم . يه كتاب جيبي قديمي كه بابا با خط خوش صفحه‌ي اولش نوشته : تهران زمستان 1358 و كتاب چاپ سال 1352 بود. از بچگي به خوندنش انس گرفته بودم. از وقتي ياد گرفتم بخونم و بنويسم دوسش داشتم. زبان لطيف و موزونش هميشه منو به وجد مي‌آورد. به خاطر همينه كه مي‌گم زنده‌ست. هنوز داره شعر مي‌گه حتي به استقبال مرگ :

 

بيا اي مرگ جانم بر لب آمد   

بيا در كلبه‌ام شوري بر انگيز

بيا شمعي به بالينم بيفروز

بيا شعري به تابوتم بياويز

 

حالا همون كتاب رو از توي فقسه برداشتم سخت بود جدا كردن فقط يه شعر. سخت بود انتخاب كرد بهترين از بين بهترينها. فقط اين سالگرد بهانه‌اي شد كه يكي از زيباترين شعرهاشو باهم بخونيم. هرچند بعيد مي‌دونم قبل از اين هم اونو نشنيده باشين.

 

روح بزرگش در پناه خالق بنفشه‌ها هميشه آروم و مهتابي.....

 

 

 

زرد و نيلي و بنفش

سبز و آبي و كبود

با بنفشه‌ها نشسته‌ام

سالهاي سال

صبح‌هاي زود

 

 

در كنار چشمه‌ي سحر

سر نهاده روي شانه‌هاي يكدگر

گيسوان خيسشان به دست باد

چهره‌ها نهفته در پناه سايه‌هاي شرم

رنگها شكفته در زلال عطرهاي گرم

مي‌تراود از سكوت دلپذيرشان

بهترين ترانه

بهترين سرود

 

 

مخمل نگاه اين بنفشه‌ها

مي‌برد مرا سبكتر از نسيم

از بنفشه‌زار باغچه

تا بنفشه‌زار چشم تو _ كه رسته در كنار هم_

زرد و نيلي و بنفش

سبز و آبي و كبود

با همان سكوت شرمگين

با همان ترانه‌ها و عطرها

بهترين هرچه بود و هست

بهترين هرچه هست و بود

 

 

در بنفشه‌زار چشم تو

من ز بهترين بهشت‌ها گذشته‌ام

من به بهترين بهارها رسيده‌ام

 

اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من

لحظه‌هاي هستي من از تو پر شده‌است

آه

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضاي خانه، كوچه، راه

در هوا، زمين، درخت، سبزه، آب

در خطوط در هم كتاب

در ديار نيلگون خواب

 

 

اي جدايي تو بهترين بهانه‌ي گريستن

بي‌تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده‌ام

 

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من ز اوج لذتي نگفتني گذشته‌ام

 

در بنفشه‌زار چشم تو

برگهاي زرد و نيلي و بنفش

عطرهاي سبز و آبي و كبود

نغمه‌هاي ناشنيده ساز مي‌كنند

بهتر از تمام نغمه‌ها و سازها

 

 

روي مخمل لطيف گونه‌هات

غنچه‌هاي رنگ رنگ ناز

برگهاي تازه تازه باز مي‌كنند

بهتر از تمام رنگها و رازها

 

 

خوب خوب نازنين من

نام تو مرا هميشه مست مي‌كند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهاي ناب

نام تو اگرچه بهترين سرود زندگي‌ست

من تو را به خلوت خدايي خيال خود

"بهترين بهترين من " خطاب مي‌كنم

بهترين بهترين من !

 

زنده‌ياد فريدون مشيري

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***