سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم
سعي ميكنم از برنامهي خودم عقب نباشم و حداقل هفتهاي يه بار به روز باشم. هرچند با اين گرفتاريهايي كه توي اين مدت دارم واقعا دارم ميفهمم وقت سرخاروندن نداشتن يعني چي.
كمتر از يه ماه ديگه به جشن عروسيمون مونده. ساعت 5 كه از سر كار برميگردم تازه اول بيرون رفتن و خريد كردنه. اونم توي اين سرمايي كه نميدونم چرا بايد همين امسال يهويي اينقدر بينظير باشه. فكر كنم مجبور بشم روي لباس عروسي يه پالتو تنم كنم و با دماغ قرمز هي فينفين كنم. فكر كنم از اثرات خوردن تهديگ باشه!!!!!
و اما .... محمدرضا حاج رستم بيگلو رو با اون شعر معروف ساحل هرمزگان ميشناسيم:
دو صندلي قرينه، ميز، هواي شرجي، مه، باران
و اين نشست غمانگيزيست كنار ساحل هرمزگان...
توي دفتراي شعر چند سال پيش برخوردم به اين چند تا غزل كه انصافا از بعضي جاهاشون نميشه ساده رد شد. حتي اگه شنيده باشين يا جايي دیده باشين، من كه هميشه از خوندنشون لذت بردم و توي اين حس قشنگي كه توي هر بيت اين غزلها جاريه غرق شدم.
هرچند حوض كوچيك من گنجايش ماهيهاي اين دوتا آكواريوم رو نداره....
سيگارهاي لحظهي چشم انتظاريت، سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت
سيگارهاي شعلهور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظهي تاريك رفتنت
سيگارهاي خاطرهي روز آمدن، سيگارهاي خاطرهي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعلهور از من به سمت من، سيگارهاي خاطرهي تلخ رفتنت
سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه ميشود...؟سيگارهاي اينكه مبادا شبي زنت....
سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت...
سيگارهاي لحظهي با تو گريستن، سيگارهاي لحظهي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظهي در تو گريستن، سيگارهاي گريهي رفتن گرفتنت
سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم، اين شعر را به عشق تو كبريت ميكشم
من خويش را به عشق تو كبريت ميكشم، در لحظههاي مثل شعري سرودنت....
محمدرضا حاج رستم بيگلو
|
آكواريوم (1) |
|
|
شايد شبيه دريا اما نه آنچنان |
زندان شيشهايست شبيه اتاقمان |
|
يك جفت ماهي اينطرف، اينجا نشستهاند |
قهرند با دو ماهي آنگوشه بيگمان |
|
آنها به ما نگاه نه... اما برادرم |
هرشب براي آنها با تكههاي نان_ |
|
يك سفره مياندازد در حد وسع خويش |
ميگويد از اين بهتر ديگر نميتوان |
|
در حجم خيس دريا بودن نشستهاست |
زندان شيشهايست شبيه اتاقمان |
|
محمدرضا حاج رستم بيگلو |
|
|
آكواريوم (2) |
|
|
دو جفت ماهي كوچك، دوتا نر اخمو |
دوتاش مادهي نارنجي كمي كمرو |
|
كه چين دامنشان مثل دختر كولي |
كه چشم قرمزشان بينياز از ابرو |
|
چه ميشد آه اگر مصرع ششم قايق |
چه ميشد آه اگر هر "الف" در آن پارو |
|
شبانه راه ميافتاد سمت ماهيها |
و تا سحر پيشان ميدويد تا هرسو |
|
كه دست من برسد آخر همين مصراع |
به لااقل يكي از چشمهاي بيابرو |
|
مگر به حيلهي جادوگري كه ميآمد |
شب از توهم شاعر سوار بر جارو |
|
سه چار نخ بنويسم دوبند ابريشم |
و چند طعمهي خوش عطر از گل شببو |
|
ولي دريغ كه آنها دو مادهي مستند |
يكي زرنگتر از تور و آن يكي ترسو |
|
و من به هيچ طريقي نميتوا... پس كِي؟ |
نديدهاست كسي ماهي مرا؟ پس كو؟ |
|
محمدرضا حاج رستم بيگلو |
|
و يادم رفت بگم كه چقدر دير رفتن " بابك بيات" رو باور كردم....
