تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

سه شنبه 15 آبان1386

 

اول:

 گوش کنید به صدای خسته ی درد که چه عاشقونه می خونه.....

 

بفرمایید فروردین شود اسفند های ما

نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم، عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

 

سر ِ مویی اگر با عاشقان داری سر ِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

 

به بالایت قسم سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که "می بینم" بگیرد جای "می گویند" های ما

 

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

 

زنده یاد قیصر امین پور

 

 

 

دوم :

همین. دیگه دومی وجود نداره. از این غیبت طولانی هرچی کمتر بگم، قصه ی غصه ها رو کمتر گفتم.

دانشگاه که می رفتم، توی یکی از شبهای شعر خوانی، شعر ظریف و تازه ای شنیدم که حالا برام خیلی تازه تر شده. پسری که داشت شروع می کرد:

یک مستطیل آن جلوتر افتاده

خدا کند

اندازه ی هیچ کس نباشد...

 

و بعد نرم و آروم ادامه داد:

به برف نشسته ام

در بلندای دامنه های آلپ چشمانت....

 

و من هنوز توی اون مستطیله مونده بودم .

اولین باره که این قدر نزدیک به سوگ عزیزی نشستم و اولین باره که فهمیدم چقدر سخته که اون مستطیل اندازه ی قد عزیزت باشه.

پدر همسرم رو از دست دادیم. خیلی زود، خیلی آروم ، ناباورانه و سخت. هر چند که شب قدر رو برای رفتن انتخاب کرده بود، ولی این چیزی از غصه های ما کم نمی کرد.

دیگه هیچ وقت دلم نمی خواد اون بیمارستان، اون راه سراشیب منتهی به سردخونه، اون پنجره های شیشه ای سی.سی.یو و اون راهروهای طولانی رو دوباره ببینم. تجربه ی سختی بود و برای همسر نازنینم و بقیه ی خونواده ش از همه سخت تر. به جز صبر از خدا چیز دیگه ای نمیتونم که بخوام.

 

و قیصر...

خیره مونده بودم به صفحه ی روشن تلفن و هر کلمه ی اون پیام کوتاه مثل پتک به تنم می خورد. اگه خانوم دشتبانی بهم خبر نمی دادن حالا حالاها توی این وضعیت از این قافله عقب بودم.

صدای قیصر رو خیلی اتفاقی پیدا کردم. متاسفانه توی شرایط مناسبی نیستم تا از کیفیت صدا مطلع بشم. هر چی هست به بزرگی خودتون.....

 

باورم نمی شود، کی کسی شنیده است:

زیر خاک گم شوند قله های استوار؟

 

بعدن فهمیدم "دستور زبان عشق" رو درست شب قبل از رفتنش دیدم. با همین زبان پروازش رو به دعامون بدرقه کنیم، که نغمه های جاویدش همیشه در سکوت سینه هامان خواهد ماند.

 

 

 


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***