تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

یکشنبه 4 فروردین1387

 

شیشه ی عطر بهار شکست و هوا پر از بوی شکفتن شد... .

دیر شد برای اینکه بگم سر سفره هفت سین برای ما هم دعا کنین ولی فکر نکنم هنوز برای تبریک این تحول بزرگ طبیعت دیر شده باشه.

فقط دلم می خواد بگم که سالی بهتر از هرسال داشته باشیم و دلمون و فکرمون رو با این نو شدن سال تازه کنیم. همین.

 سال نو مبارک

 یکی از معدود ترانه های قشنگی که درباره بهار گفته شده و خونده شده، « بهار...بهار » از کارای دوست داشتنی آقای بهمنی هستش. با اینکه از سر و ته آهنگ زدم ولی باز هم حجم بالایی داره. باید برای شنیدن ترانه با صدای زنده یاد «ناصر عبداللهی» یه کم بیشتر صبر کنین... .

 

 

 

بهار...بهار

بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

 

بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود


بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

 

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟


 بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

 

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

 

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی


یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

 

یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود


آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

 

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

 

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

 

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد


یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سوال بی جواب شد

 

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود

 

بهار اومد اما با دست خالی
با یه بغل شکوفه خیالی

 

بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل

 

بهار بهار یه غصه همیشه
منظره های مات پشت شیشه

 

بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن

 

بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

 

محمد علی بهمنی


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***