تبليغاتX
آب و كاشي

.

 

پنجشنبه 24 مرداد1387

 

در وصف اونی که همه‏مون به اومدنش دل بستیم، حرف‏های زیادی زده شده و شعرای زیادی گفته شده. اما نمی‏دونم چرا این شعر زنده‏یاد آغاسی باید بعد از رفتنش این‏قدر به گوش‏ها آشنا شده باشه. شنیدنش حتی اگه برای بار هزارم هم باشه، اونو کهنه نمی‏کنه. یه چیزی توی این شعر هست که هر کاری کردم نتونستم به بقیه ترجیحش ندم. همون‏طوری که توی آرشیو پارسال مونده بود و بارها بهش گوش داده بودم. نه فقط گوش که دل داده بودم.

امسال که سومین سالگرد ازدواجمون درست همزمان با این عید شده، دلم می‏خواد شادی‏ای رو که هرسال با رسیدن این عید دارم قاطی شادی تازه‏ی زندگی‏م بکنم.

امیدوارم عید برای همه‏مون و به‏خصوص اونایی که در سایه این روز با هم عهد یکی شدن می‏بندن برکت و لطف خدا رو به همراه داشته باشه.

به امید جمعه ای که توی تقویم ها بنویسند: «تعطیل، ظهور امام زمان(عج)»

 

 نیمه شعبان مبارک

 

خبر آمد خبري در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

 

شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده از چهره گشايد شايد

 

دست افشان پاي كوبان مي‌روم

بر در سلطان خوبان مي‌روم

 

مي‌روم بار دگر مستم كند

بي‌سر و بي‌پا و بي‌دستم كند

 

مي‌روم كز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم

 

هر كه نشناسد امام خويش را

بر كه بسپارد زمام خويش را

 

با همه‌ي لحن خوش آوايي ام

در به در كوچه‌ي تنهايي‌ام

 

اي دو سه تا كوچه ز ما دورتر

نغمه‌ي تو از همه پرشور تر

 

كاش كه اين فاصله را كم كني

محنت اين قافله را كم كني

 

كاش كه همسايه‌‌ي ما مي‌شدي

مايه‌ي آسايه‌ي ما مي‌شدي

 

هر كه به ديدار تو نائل شود

يك شبه حلال مسائل شود

 

دوش مرا حال خوشي دست داد

سينه‌ي ما را عطشي دست داد

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سياوش گرفت

 

نام تو آرامه‌ي جان من است

نامه‌ي تو خط امان من است

 

اي نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده يك شب بتاب

 

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

اي نفست يار و مددكار ما

كي و كجا وعده‌ي ديدار ما

 

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد

به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

 

به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم

تويي كه نقطه‌ي عطفي به اوج آيينم

 

كدام گوشه‌ي مشعر كدام كنج منار

به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

 

اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش

تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد

 

بپوسم خاك پاك جمكران را

تجلي خانه‌ي پيغمبران را

 

خبر آمد خبري در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

 

شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده از چهره گشايد شايد...

 

 

در پاشویه: اگه از اون دسته‏ای هستین که هربار برای شنیدن صدای فواره‏های حوض فیروزه خیلی توی پاشویه منتظر می‏مونین این دفعه دیگه صبرتون باید خیلی طولانی باشه. چون هیچ کدوم از افکتهای صدا رو حذف نکردم و حجم فایل صوتی این دفعه خیلی زیاده.

دیگه اینکه حتمن امسال از کنگره‏ی میلاد آفتاب بیشتر می‏نویسم. مخصوصن که از همین الان برای دو تا شعر قشنگی که پانته‏آ صفایی خوند نقشه‏ها دارم:

درختها همه عریان شدند، آبان شد...


***....رحمي به دل شكسته كاشي كن ***