مرگ چنان گوش به قصه‌ات مي‌سپارد

كه از كار خويش باز مي‌ماند....

 

آره. ولي اين بار اين قدر قصه گفتي تا خودت خوابت برد و نفهميدي مرگ چطوري تو رو ترك اسبش نشوند و برد تا اون بالاها. چشم كه باز كرديم ديديم شهرزاد قصه‌گو رو گم كرديم.

ديگه نمي‌دونم فايده‌اي داره كه بنويسم بزرگ بود و از اهالي امروز بود يا نه. گله كردن از اينكه باز هم يكي ديگه رفت و ما رو براي خوردن يه سيب توي پريشاني بعد از رفتنش تنها گذاشت...

 

سال دوم دانشگاه كه بودم يه روز هرچي منتظر استادمون شديم خبري نشد. فرداش بچه‌ها خبر آوردن كه استاد توي بيمارستان بستريه. هيچ كس نمي‌دونست سرطان داره. هيچ كس باورش نمي‌شد به اون زودي ما رو توي اون كلاس بزرگ با جاي خاليش تنها بذاره. وقتي از مجلس ختمش برگشتيم دانشگاه، رفتم توي كلاسمون و زل زدم به صندلي‌هاي خالي. يه چيزي توي گلوم هي مي‌رفت و مي‌اومد. عين همين الان. مامانم همون روز بهم گفتن : خدا آدما رو گلچين مي‌كنه. خوبا رو مي‌برده پيش خودشو به بقيه هنوز فرصت مي‌ده كه خوب بشن.

كي مي‌دونه نفر بعدي كه ترك زين مي‌شينه كيه؟....

 

كمترين كاري كه مي‌تونم بكنم اينه كه شعرايي رو كه باهاشون زندگي مي‌كنم با شما قسمت كنم. اتفاق تلخي رو از سر گذرونديم.... ملائك هنوز بالاي سر اون مزار منتظر حمد و توحيد هاي تازه تون هستن... روحش شاد

 

 

آبشارا مي‌رقصن و مثل تو غوغا مي‌كنن

ميشينن رو صخره‌ها چترشونو وا مي‌كنن

پاهامو مثل درختا مي‌كنم تو آب فرو

اون طرف چن تا نسيم تو كفش من پا مي‌كنن

از حالا سازشونو كوك مي‌كنن جيرجيركا

طفليا براي ما ببين چه كارا مي‌كنن

حبابا چشم حسودن كه همه مي‌تركن

سينه‌هاي نازتو وقتي تماشا مي‌كنن

اگه آسمون بخواد از آفتابش دم بزنه

چشاي روشن و صافت اونو رسوا مي‌كنن

اگه انگشت بذارم روي لبت ماچت كنم

گيلاسا تو گوش هم پچ پچ و نجوا مي‌كنن

اگه تو حاضر بشي يك كلمه حرف بزني

رو هوا پرنده‌ها صداتو يغما مي‌كنن

مي‌برن هديه اونو به خونه‌ي معشوقشون

اينجوري خودشونو توي دلش جا مي‌كنن

آخرش اين خزه‌ها اين خزه‌هاي مخملي

يه روز اينجا ما رو  با همديگه پيدا مي‌كنن

زنده‌ياد عمران صلاحي

 

 

 

مي‌ايي بچه بشيم به آسمون نيگا كنيم؟

ميايي قلبا رو مثل بادبادك هوا كنيم؟

ميايي بچه بشيم پشت ستون سايه‌ها

يه جوري قايم بشيم همديگه رو صدا كنيم؟

ميايي بچه بشيم رختامونو دربياريم

بپريم با همديگه تو حوض نور شنا كنيم؟

من مي‌خوام يه جور بشه بغل كنيم همديگه رو

مي‌آيي بچه بشيم دوروغكي دعوا كنيم؟

سكه‌ي خورشيدمون گم شد و ما فقير شديم

مي‌آيي با همديگه مُشتاي ابرو وا كنيم؟

 همه‌ي پنجره‌ها شيشه دارن، شيشه‌ي مات

بيا با همديگه سنگ از تو كوچه پيدا كنيم

زنده‌ياد عمران صلاحي

 

           

 

دلم مي‌خواد پاشم برم به آسمون سر بزنم

مثل پرنده‌ها بشم تو چشم تو پر بزنم

زنبيل باد و وردارم پرش كنم با عطر گل

كنار خونه‌ي بهار بشينم و در بزنم

باغ اناره اون لبات، چه قرمزه چه خوشگله

مي‌خوام تو اين باغ گلي بيام و ساغر بزنم

وقتي كه آب رودخونه به سينه‌هات دس مي‌زنه

دلم مي‌خواد پاشم بيام به آب خنجر بزنم

عقلمو برده عشق تو مي‌خوام بيام پيشت يه شب

ساز دلم رو بردارم به سيم آخر بزنم

زنده‌ياد عمران صلاحي