شعر دارم شعر ناب و نور دارم نور محض
يه مدتي بود مرتب توي وبلاگ سنگچين اين پا و اون پا ميكردم كه خود سعيد بيابانكي بياد و پاي صداي خودشو امضا كنه، كه اينجا حالا شما صداشو بشنوين يا نه. انگار هر چي وسط شعرا تاب ميخورم دلم نمياد كنار اين غزل ترد و تازه كار ديگهاي هم بذارم.
خود آقاي بيابانكي تعريف كردن كه بيشتر اين شعر در قونيه سروده شده و راجع به رقص سماع، كه اينجا بهش اشاره شده برامون حرف زدن :
سماع كنندگان دست راستشون رو باز ميكنن و ميگيرن به سمت آسمون براي گرفتن موهبتهاي الهي و دست چپشون رو برميگردونن به سمت زمين و به زمينيان هديه ميكنند و هفتاد و دوبار ميچرخن _ از راست به چب_ كه اين هفتاد و دو به نشانهي هفتاد و دو ملت جهانه...
در احوال مولانا جلالالدين اومده كه در بازار زركوبان به شنيدن صداي چكش صلاحالدين زركوب به رقص اومد و به سماع پرداخت....
اين توضيح زيبايي شعر رو چندين برابر كرد... يه كم بيشتر اينجا بمونين... شنيدين؟ صداي خود استاده كه داره ميخونه....
|
آسمانا رخصتي تا دست در خورجين كنم |
وين شب خاموش را سرشار از پروين كنم |
|
سكهي ماهي كف دستم گذار اي روزگار |
تا كه من فكري به حال اين شب مسكين كنم |
|
گم شدم در شهر تو در توي شب تا خواستم |
دست در آن زلف پيچاپيچ چين در چين كنم |
|
بچه مرشد چوب نقل قصههاي من كجاست؟ |
تا كه خونها در دل اين پردهي چرمين كنم |
|
شاه بيت آتشين لب وا كن از هم تا كه من |
چون غزل آغوش بگشايم تو را تضمين كنم |
|
جرعهاي از بوي زلف شمس در جانم بريز |
تا كه اين طبع سراسر تلخ را شيرين كنم |
|
پايكوبان راهي بازار زركوبان شوم |
چرخچرخان ياد مولانا جلالالدين كنم |
|
در سماعي آتشين در آسماني از دعا |
دستهاي تشنه حالم را پر از آمين كنم |
|
اين دل صدپاره گر لختي به من فرصت دهد |
وصلهاي هم خرج اين پيراهن خونين كنم |
|
شعر دارم شعر ناب و نور دارم نور محض |
آسمانا رخصتي تا دست در خورجين كنم |
|
سعيد بيابانكي |
|
در پاشويه :
يه اتفاق كوچيكي كنار وبلاگم افتاده. ( يك نگاه به سمت چپ بندازين ). يه خبر نامه گذاشتم كه زحمت ميكشين و فقط با نوشتم و اسم و يه ايميلي كه بيشتر سراغش ميرين، توي اين خبر نامه عضو ميشين. به طور كلي 42 ثانيه از وقتتون رو ميگيره!!! در عوض هر بار كه اينجا رو به روز كردم و چند تا ماهي ريز و درشت كنار بقيهي ماهيها نشوندم يه ايميل تر و تازه براتون مياد كه شما رو دعوت ميكنه به ماهيگيري. ديگه شرمندهي اونايي كه وبلاگشون باز نشده يا نتونستم بهشون خبر بدم نميشم.
هر چند خبر دادن يه بهانهست.يه بهانهي خوب براي سر زدن و چرخ خوردن وسط اين همه پروانهي رنگي كه لابلاي اين برگهاي مجازي تاب ميخورن.