تا حالا فكر مي كردم آقاي ارژن هم در دنياي مجازي دستي دارند. دنبال وبلاگ يا سايت يا حتي يه ايميل مي گشتم كه خبرشون كنم : اينجا همه دارن صداي شما رو مي شنون، اجازه هست....؟

ولي هيچ نشوني پيدا كردم. بيشترين چيزي كه ازش سر درآورم سايت آدينه بوك بود. دو تا از كتابهاي آقاي ارژن اونجا براي فروش آنلاين هست :

 

بي هم شدگان : چند برگ شعر  ، نشر : 1384 موسسه مطالعات اجتماعي ماه نوشته ، قيمت 500 تومان

 

 

 

رنگ انار، چند برگ شعر ، نشر : 1382 انتشارات مهرتابان تهران قيمت : 450 تومان

 

 

تازگي ها مي ترسم هر صدايي كه تا حالا براي خودم نگه داشتم رو جهاني كنم. مي ترسم آخرش وقتي دارين شعر يه نفر رو با صداي خودش گوش مي دين وسط كامنتها هم چشمتون بخوره به اسم همون شاعر كه نوشته : كي به شما اجازه داد اين كار رو بكنيد....؟؟!!!!

به خاطر همين هم هست كه قبل از هر كاري اول مي گردم دنبال يه نشوني تا اولين نفري كه مي دونه پست بعدي قراره چي باشه، همون كسي باشه كه همش صداش توي گوشمه و دارم براي اينجا گذاشتن ويرايشش مي كنم.

از همين جا از آقاي ارژن عذر مي خوام كه هيچ نشوني ازشون پيدا نكردم. ببخشيد كه بدون هماهنگي شايد داريد الان صداي خودتون رو مي شنويد. ولي هر كاري كردم دلم نيومد اين چند تا رباعي رو با خوانش خودتون اينجا نذارم.

 

1.

دنيا در دست خواب گردانها بود

صحرا مست سراب گردانها بود

مشتي تخمه دهانشان را بسته است

اين قصه ي آفتابگردان ها بود

 

 

2.

باران يكريز، قاب چوبي، پاييز

از برگ چنار حوض كوچك لبريز

آنقدر به روزنامه ها فكر نكن

آيينه كنار ميز، لبخند تو نيز

 

 

3.

پروازت را شنيده ام برگ به برگ

آن روز كه ريخت سنگ از بال تگرگ

پروار قناري قفس، آوازش

پرواز درخت برگ، پرواز تو مرگ

 

 

4.

جنگل صحرا شد و به صحرا خفته ست

هيزم شكن پير كه تنها خفته است

يك كيسه زغال گوشه ديوار است

شايد كه سپيدار من آنجا خفته ست

 

 

5.

آن تازه درختان جوانم چه شدند

آن سروقدان مهربانم چه شدند

آن كنده هيزم شكن پيرم من

بر گرده من برادرانم چه شدند؟

 

 

6.

اي شاخه نور نردبانم خاكي ست

اي ماه بلند آسمانم خاكي ست

من نام تو را با چه زباني ببرم

گلدان شكسته ام دهانم خاكي ست

 

 

7.

گفتي كه بمان بهار گل مي كارد

باران گلاب بر سرت مي بارد

جايي كه كسي دوست ندارد ما را

باشيم و نباشيم چه فرقي دارد؟

 

 

8.

خورشيد مسافري كه تنها مي رفت

مي رفت و به جستجوي فردا مي رفت

خورشيد نبود كرم شب تابي بود

از تپه ي سنگ پشت بالا مي رفت

 

 

9.

هر لحظه، دم از نفاق با هم بزنند

يا حرفي از اين سياق با هم بزنند

يك بار نشد عقربه‌هاي ساعت

يك دور به اتفاق با هم بزنند!

 

 

10.

خاكسترم و آتش سردي با من

دردي با تو نشسته دردي با من

كبريت زدم،آب شد انگشتانم

آدم برفي چكار كردي با من؟!

 

 

   

در پاشويه :

منتظرم كه آقاي آسمان ايميلشونو چك كنن.... تا دفه ي بعدي قراره چي بشنويم.....