كتابي سراغ دارم به نام " با يك لبخند بزرگ " كه هيچ وقت اجازه چاپ پيدا نكرد. و نويسنده‌ش آدمي بود كه شايد از 4-5 سال پيش تا حالا كه من ديگه نديدمش خيلي عوض شده باشه. حتي نمي دونم تونست كتابي رو كه براي گرفتن مجوز چاپ ارائه داده بود پس بگيره يا نه.
تنها چيزي كه مي دونم تغييري نكرده حال و هواي اين شعره كه همون وقتا با يه كار ديگه از توي همون كتاب بهم داد. بعد از اون سراغ كتابش رو از خيليا گرفتم. شايد هيچ وقت نشه جز اين يكي دو تا كار شعري از اين كتاب بخونيم.حال و هواي خودشو داره. شايد يه كم طول بكشه تا بخونين و بهش عادت كنين.

اين شعر رو صرف نظر از هر عقيده‌ي سياسي كه ممكنه شاعرش داشته باشه اينجا مي‌ذارم.

 


سياهي چيز بديست!


آقاي رئيس جمهور
من يك سياهپوست هستم
و شايد
كمي بيش از اندازه فكر مي كنم
من در طبقه ي سوم
جامعه اي كه نفرت پرورش مي دهد
زندگي مي كنم
آپارتمان من قشنگترين توالت دنياست!


آقاي رئيس جمهور
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
البته من مي توانم
به عنوان يكي از پسران گشتاپو
آدم بكشم
ولي براي خريد يك مسلسل
بايد خواهرم را حراج كنم


من يك سياه هستم
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
مادرم يكشنبه ها به كليسا مي رود
و براي خوشبختي من دعا مي كند
و من نيز
با يك لبخند بزرگ "آمين" نمي گويم
مادرم مي گويد:
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
و من با يك لبخند بزرگ
كتاب تاريخ را مچاله مي كنم


آقاي رئيس جمهور
پدرم هم وقتي سياه بود
مهمترين سرگرمي شبانه اش
بعد از 16 ساعت كار جانفرسا
كتك خوردن
از پليسهاي وظيفه شناس و سفيدهاي الكلي بود
و وقتي به خانه برمي گشت
آرزو مي كرد كه
:
اي كاش يك سگ باشد
و مادرم در حالي كه صورت له شده اش را
شستشو مي داد مي گفت:
همه چيز درست خواهد نشد نگران باش!
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
مي داني سفيدها اعتراف كرده اند
از نسل ميمونها هستند
ميمونهاي لعنتي...!
ما ميليونها سال پيش
سفيد بوده ايم...
و من با يك لبخند بزرگ
نفرت پرورش مي دهم...


آقاي رئيس جمهور!
پدرم به آرزويش رسيد
يك شب مثل يك سگ
بدن سردش را
ميان آشغالها يافتند
در حالي كه كارآگاه
از پشت گوشي فرياد مي زد:
"
چيز مهمي نيست . يك اتفاق كوچك؟!"
آري
به كوچكي خل شدن مادرم
و خودسوزي برادرم



آقاي رئيس جمهور
من جسد پدرم را
در همين پيراهني كه با آن به دانشگاه مي روم
پيدا كردم
برادرم نيز يك سياه بود
هيچ كس به يك سياه كار نمي داد
اما او مثل من خجالتي نبود
خودش را در برابر چشمان نفرت خيز
و بي تفاوت سفيدها
دود كرد
و به احترام او كشيشها
يك دقيقه سكوت كردند
سكوت در برابر فرياد
حيله ي مقدسي ست؟!


..........
: "
 برادرت يك احمق بود
زيرا با عينك گربه اي تايسون
خودش را سوزاند
او ده دلار را هدر داد... "
اين را عمه ي فقير رواني ام مي گويد
و حقيقت دارد
عينك ده دلار مي ارزيد...
و برادرم... هيچ ...؟


آقاي رئيس جمهور
من از آينه متنفرم
زيرا به من مي فهماند
بزرگترين دروغي كه تا به حال شنيده ام
برابري ست
بزرگترين توهيني كه به من شده
احترام است
و مضحك ترين كاريكاتوري كه ديده ام
يك ترازو
در دستان دو فرشته ي خيالي ست


آقاي رئيس جمهور
من نفرت پرورش مي دهم
با يك لبخند بزرگ
موهاي وزوزي ام را شانه مي زنم
و هميشه به اين فكر مي كنم
كه...
سياهي چيز بدي ست

رسول كاظمي

 

در پاشويه :

خوشحالم كه حوض فيروزه، با همه‌ي كوچيكيش اين همه ماهي‌گير رو مهمون خودش كرده. شرمنده‌ي همه‌ي ماهي‌گيرايي كه نشده اين مدت از به روز شدن اينجا خبردارشون كنم. بعضي وقتها سرويس‌دهي يكي درميون بلاگفا، بدجوري آدمو درمونده‌ي اونايي مي‌كنه كه توي صفحه‌ي كامنتهاشون، بعد از كلي نظر دادن، به اين پيغام مي‌رسي كه : " امكان درج نظر جديد وجود ندارد. "

ديگه بايد بگم، قبول دارم خيلي وقتها براي بالا اومدن صفحه، كاسه‌ي صبرتون لبريز مي‌شه و خيلي منتظر مي‌مونين، يه كمش به خاطر صدايي ِ كه موقع باز شدن صفحه بايد كامل لود بشه. فكر مي‌كنم اين بار كه هيچ صدايي رو نمي‌شنوين صفحه‌ي اول زودتر باز شده باشه. بقيه‌ش هم بذارين به حساب ِ تكراري ِ كند بودن سرعتهاي اينترنت و كندتر از اون مرورگر اينترنت اكسپلورر. هرچند هر بار همه‌ي سعي‌ام اينه كه تا خيز برداشتن ماهي‌ها زياد اين پا و اون پا نشين.

و ديگه اينكه، قصدم اين نيست كه اينجا فقط از شاعراي اصفهان بشنوين. درسته كه حال و هواي زنده‌رود هميشه روي ماهي‌هاي اينجا هم اثر مي‌ذاره، درسته كه من از اولش عاشق اينجا بودم و اينجا بزرگ شدم، درسته كه دستم از همه‌ي حوض‌خونه‌هاي ديگه_ توي هر شهر ديگه _كوتاهه، ولي دلم مي‌خواد يه روزي اينجا با همه‌ي كوچيكيش، از فواره‌ي صداي همه‌ي ماهي‌گيرا لبريز شده باشه..... .

آدرس ايميلمو، هرچند پايين صفحه هست، يه بار ديگه اينجا مي‌نويسم.

Aida.mansoori@gmail.com

مشتاقانه هر شعرخواني رو كه به اين آدرس بفرستين، ويرايش مي‌كنم و براي شنيدن همه اينجا مي‌ذارم. دل دل كردنم براي اينه كه قبلش يه خبر بگيرم از اوني كه قراره " شاعر شنيدني ِ" اين دفه باشه. دارم روي صداي " هادي فردوسي " كار مي‌كنم. قابل توجهتون كه آقاي فردوسي اصفهاني نيستن. هركس ازشون خبر داره به گوششون برسونه كه دفه‌ي بعد رباعي‌هاي ايشون رو مي‌شنويم....

حوض فيروزه‌ي قلبتون، هميشه پر از رقص شاد شاه‌ماهي‌ها......