...عهديست كه بستهايم
انگار داره تعداد شكايتها از دير بالا اومدن صفحه زياد ميشه. راستشو بگم بعضي وقتها سرعت اينترنت اينجا اينقدر پايينه كه خودمم نميتونم وبلاگ خودمو باز كنم. وقتي هم كه هيچ اقدامي از طرف سرور صورت نميگيره خودم بايد دست به كار بشم و يه اقدامات اساسي صورت بدم.
شعرخوني كه ركن اصلي اينجاست. بنابراين نميتونم از خير گذاشتن فايلاي صوتي بگذرم. قالب رو هم از اول كه طراحي ميكردم حجمش رو تا جايي كه ميشد پايين آوردم و از سر و تهش زدم. با عرض معذرت از همهي دوستايي كه توي تابلوي گفتمان پيغام گذاشته بودند، مجبور شدم تابلو رو حذف كنم. و از اين به بعد بيشترين تعداد پستي كه توي صفحه ميبينين، دو تاست چون تعداد بالاي پستها سرعت رو پايين مياره. براي ديدن پستهاي قبلي هم از لينكهاي كنار صفحه استفاده كنين. اميدوارم اوضاع مرتبتر بشه و بيشتر از اين شرمندهي توي صف ايستادنتون براي شكار چند تا ماهي كوچولو نشم.
همون طور كه دفهي پيش گفتم اين بار از رباعيهاي آقاي فردوسي انتخاب كردم. اميدوارم براي شنيدن صداشون زياد معطل نشده باشين. خيلي خيلي دلم ميخواست بهشون دسترسي داشتم و ميتونستم از خودشون هم براي شنيدن صداي خودشون دعوت كنم، اميدوارم كسي ازشون خبر داشته باشه.
1.
عهديست كه بستهايم برميخيزيم
با آنكه شكستهايم برميخيزيم
هر وقت كه نام عشق را ميخوانند
هر جا كه نشستهايم بر ميخيزيم
2.
از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولي ادامه دارند هنوز
3.
سرتاسر شهر با تو عطرآگين بود
لبخند تمام كوچهها غمگين بود
آن روز كه بر دوش تو را ميبردبم
تابوت سبك ولي غمت سنگين بود
4.
خون بسته سرم تمام گيسم سرخ است
ميگريم و چشمهاي خيسم سرخ است
هرچند كه سبز رفتهاي نامت را
با هر قلمي كه مينويسم سرخ است
5.
ما دور مداري از خطر ميگرديم
تا صبح به دنبال سحر ميگرديم
سوگند به لالهها كه همچون خورشيد
زرد آمدهايم و سرخ برميگرديم
6.
شهر آينهدار ميشود با يك گل
پروانهتبار ميشود با يك گل
گفتند نميشود ولي ميبينند
يك روز بهار ميشود با يك گل
هادي فردوسي
در پاشويه
ممنون از همهي ماهيگيرايي كه توي هفتهي گذشته منو به شنيدن صداشون مهمون كردن. به زودي شما رو هم به شنيدنشون دعوت ميكنم. خوشبختانه آدرس ايميلم هنوز توي پست پاييني هست....