دو تا كار تازه بعد از اين همه وقت. گاهي اونقدر دلتنگم كه حتي فراموشم ميشه آدم توي دنيا به جز مرور كردن اتفاقاتي كه هر روز براش مي افته بايد به اتفاقاتي هم فكر كنه كه بايد به دست خودش اونا رو به وجود بياره.
مثل اين اواخر كه حتي به فكرم نمي رسه اين وبلاگ بايد بعضي وقتا به روز بشه. اونم حالا كه حتي به خدم يادآوري نكردم از يكساله شدنش يك ماه هم گذشته . من دستي به سر روش نكشيدم.
هيچي. غزلها رو بخونيم

 

مرا پا به پا تا كجا مي بري؟

من ارديبهشتم تو شهريوري

شميم دل انگيز نيلوفري

هوا پر كن از بوي پيراهنت

كمي عشق با لهجه آذري

كنارم بشين باز تعريف كن

درون رگ خواب من مي پري

هميشه سراسيمه با اتفاق

گمانم تو آن دوزخ محشري

سياوش درون تو رقصيده است

 

 

 

 

به ميله هاي حصارش بلند مي خندد

براي دار و ندارش بلند مي خندد

به نقشه هاي فرارش بلند مي خندد

گريز نيست از اين كوچه هاي طولاني

گناه سابقه دارش بلند مي خندد

دوباره مي شمرد ميله هاي زندان را

گرفته برف بهارش بلند مي خندد

مرور مي كند آدم در آينه خود را

هميشه دور مدارش بلند مي خندد

و بعد مكث عجيبي به دور مي چرخد

گرفته چوبه دارش بلند مي خندد

رسيده نقطه آخر به انتهاي خودش

نشسته بر دو شكارش بلند مي خندد

و روزگار همين پير زشت صد چهره

 

هر دو غزل از مهدي چزابه - شيروان