تابستوناي خنك بچگي....
بالاخره برگشتم.
تازگيها فهميدم مسافرت فقط وقتي مزه ميده كه يك سال درس خونده باشي و انتظار تابستون داغ رو براي يه استراحت حسابي كشيده باشي. آدم وقتي سر كار بره و خودش براي خودش خونه و زندگي داشته باشه، وقتي يه بچه مدرسهاي توي خونه نباشه كه آخر خرداد يه نفس حسابي بكشه و بره سراغ بازيگوشي، اصلا نميفهمه تابستون كي مياد، كي ميره.
تابستون ميشه انتظار عروسي اين دوست و اون آشنا، انتظار دنيا اومدن بچههايي كه همين روزا پا ميذارن به زندگي، انتظار اومدن مسافرايي كه بچه مدرسهاي داشتن و فهميدن تابستون كي شروع شده....
خيلي وقته دلم براي تابستوناي واقعي بعد از مدرسه لك زده. اين مسافرتها همش بهانهست، جادههاي بين راه هم هيچ وقت مثل اون روزا نميشه....
توي گير و دار كپي كردن فايلها به كامپيوتر جديد، كلي طول كشيد تا صداي آقاي " ثابت قدم " رو پيدا كردم. در واقع پيدا هم نكردم، چون فراموش كرده بودم اسم فايل چيه و وسط اسبابكشي كجا جامونده، مجبور شدم دوباره دانلودش كنم. وسط دانلود كه اسم فايل رو ديدم، برگشتم كامپيوتر رو شخم زدم و بالاخره پيداش كردم. خلاصه كه صداي اين دفه شنيدن داره. مخصوصا كه حجمش رو حسابي كم كردم.
به هيمن يه شعر ازشون اكتفا ميكنم. بقيهي شعرا رو اينجا بخونين. ( قابل توجه آقاي ثابت قدم كه كلي براشون تبليغ شد و لينكشون دادم، ايشالا به زودي در قسمت لينكها جبران ميكنن!!!) هر چند اگه تا مدتها هم سر نزنين چيزي رو از دست ندادين. اين وبلاگ تقريبا به صورت فصلي و باز هم با تاخير فراوان آپديت ميشه.
آغوش بگشا دست خود را سرپناهم كن
فكري به حال اين دل بي تكيهگاهم كن
من بيتو ياغي، بيتو سركش ، بيتو ديوانه
روزي سر راهم بيا و سربهراهم كن
در بين مردم عشق معنايي نخواهد داشت
من پيش مردم روسفيدم، روسياهم كن
افتادهام از پا، شكسته، خسته، بياميد
با بوسهاي يك بار ديگر رو به راهم كن
گر اين من آواره را آرام ميخواهي
در قلب خود جايي براي او فراهم كن
تو ميروي دستت به دست عاشقي ديگر
پس لااقل يكبار برگرد و نگاهم كن
هر بار ميگفتم كنارم باش ميماندي
رفتي خداحافظ ولي اي كاش ميماندي
علي ثابت قدم