شبی از شبها
«پيش از روانشناس شدنم، وقتی كه نوجوان بودم، گاهی به دنبال ارسال شعری برای مجله يا روزنامهای، با نشاطی كودكانه حريصانه حروف سربی صفحههای شعر را میبلعيدم تا به «نامههای رسيده »برسم. شعف ديدن شعرم در مجلههای كودكانه و نوجوانان و جوانان و گاه هفتهنامههای بزرگسالان، بال و پرم میداد. امروز بيش از آنكه شاعر باشم روانشناس شدهام و اين قصه گاه آزارم میدهد و بال و پرم را ميشكند.»
این چند خط رو از مقدمه کوتاه کتاب «شبی از شبها» انتخاب کردم. کتابی که چند روز پیش تازه وارد بازار کتاب شده و من بیصبرانه منتظر بودم تا این پست رو بهش اختصاص بدم.
کتاب «شبی از شبها» مجموعه اشعار کوتاهیه که تقریبا همهشون با همین عنوان شروع میشن. کتاب رو انتشارات «حسین فهمیده» در 64 صفحه و با قیمت هزار تومان منتشر کرده.

میدونین که من هیچ وقت نقاد خوبی نبودم. همیشه سعی کردم بهترینها رو اینجا بهتون معرفی کنم و قضاوت رو به عهده خودتون بذارم. این بار هم خوندن و شنیدن رو به خودتون واگذار میکنم و میدونم که مثل همیشه با حرفهای قشنگتون منو شرمنده محبتی میکنین که بعضی وقتا حتی نمیتونم با سرزدن بهتون براش جواب کوچیکی داشته باشم.
شبی از شبها
قهوهی چشم تو فالم را ديد
صبح تفسيرش را باد نوشت
«از ازل تا به ابد
شاپرك پرچين ناز توأم»
***
شبی از شبها
دست هايم گم شد
خواب شيرينی بود
برهّی تنهايی
دم پرچين دو چشمان تو
بازی میكرد
و دو دستم چون قوچ
دشت سرسبز تو را
میكاويد.
***
شبی از شبها
دفتر شعرم را ميخواندم
موي تو تا مهتاب
بوي تو
عطر همه شادیها، شببوها
آسمان
دامن تو
واژهها نام تو و سينهی من
دل من ...
دفتر شعرم را میبندم
لحظهها نام تو شد.
***
» لحظهها در گذرند
موی من راه درازی پيمود
تا كه خاكستر شد
زندگی را درياب«
شبی از شبها
من به آيينه همین میگفتم
كه دل پنجره
از غصه
پر از
باران شد.
***
دل من
شاپرك كوچك تنهایی بود
شبی از شبها
ياد تو
پيلهی پندارم شد
و كنون
مثل شهباز
پر از
وسوسهی
پروازم.
احمد پدرام
در پاشویه: آب و کاشی توی اردیبهشت 3 ساله شد. دعا کنین امسال برای اینجا سال پرباری باشه.