عیدتون مبارک
قدم همهي شما كه اين همه ماهي طلايي توي حوض كوچيكم شناور كردين سر چشم. عيد مبعثتون مبارك باشه. اين مثنوي اولي كه نوشتم رو آقاي كيقبادي همين چند وقت پيش برامون خوندن، داغه داغه. با اين عيد هم خيلي مناسبت داره. شعر دوم رو هم چون ميدونستم كاراي آقاي آسمان رو دوست دارين اينجا گذاشتم. اگه تكراريه ببخشين.
|
وقتي جهالت سجده بر تنديس ميكرد |
با چادر شب روز را تلبيس ميكرد |
|
از كاروانها نور را دزديده بودند |
شب در مسير كاروان پاشيده بودند |
|
بانگ رحيل كاروانها سوي شب بود |
تنها دليل كاروان سوسوي شب بود |
|
دستي گل آيينه را در خاك ميخواست |
در گوش گلها مرگ را پژواك ميخواست |
|
وقتي بيابان جامهاي نيلوفري داشت |
دست محمد در حرا نيلوفري كاشت |
|
از آسمان مكه نوري در گذر بود |
وز آتشي جان محمد شعلهور بود |
|
ام القرا درياي حيرت بود آن شب |
آبستن صبح نبوت بود آن شب |
|
شب بود و احمد در مسير نور ميرفت |
تا قلهي وحدت امير نور ميرفت |
|
نيلوفر غار حرا چشم انتظارش |
چشم همه آئينهها چشم انتظارش |
|
جبريل با پيغامي از خورشيد آمد |
با جامي از خم خانهي توحيد آمد |
|
غار حرا تن پوشي از آئينه پوشيد |
در رگ رگ تاريخ خوني تازه جوشيد |
|
دست محمد پردهي شب را عقب زد |
تندر شد و بر ظلمتستان عرب زد |
|
وقتي سحر با آسمان ميشد هم آغوش |
از كوه ميآمد كسي خورشيد بر دوش |
|
عباس كيقبادي |
|