چشم تو ستاره كنّس ِ معركه است

والصّبح اذا تنفّس ِ معركه است

اين دور اگر نيايي اي مرد بدان

پوسيده كلاه ما پس معركه است

(غلامرضا فاتحي)

 

جاي همتون خالي. همين پنج‌شنبه‌اي كه گذشت يه شب رو توي باغ غدير اصفهان با آفتاب سر كرديم. ميزباني مهمونايي كه هر كدوم از يه گوشه‌‌ي ايران خودشونو به اون فضاي دنج و دم غروب باغ رسونده بودن لذتي بي‌اندازه داشت. عليرضا قزوه، آرش شفاعي،حميدرضا شكار سري، فاضل نظري، مصطفي محدثي خراساني،پرويز بيگي حبيب آبادي، سهيل محمودي و.... و البته مهمونايي كه قرار بود بيان و نيومده بودن. هرچند مراسم دقيقا وقتي صداي اذان بلند شد به پايان رسيد و به شب قد نداد ولي اونقدر شعرهاي خوب خوب شنيدم كه حتما زود زود زود شما رو هم به خوندنشون دعوت مي‌كنم.

چيزي به دميدن ماه نيمه‌ي شعبان و ميلاد پسر ماههاي منير نمونده. روزي كه فكر مي‌كنم براي ايراني‌ها بزرگترين عيد باشه. روزي كه بزرگتر از اون وجود نداره و همه‌مون منتظريم تا از تقارن اين روز با جمعه‌اي كه روز فرخنده‌ي نوروزه صداي موعودي رو كه به ديوار كعبه تكيه داده بشنويم.

 دلم مي‌خواد با چند تا كار موعودي براي اين عيد بزرگ تا اون روز به روز باشم. شعراي قشنگ اون شب آفتابي هم باشه براي بعد از عيد.

 

 

هنوز گمشده‌ي قصه‌ها نيامده است

كسي به ديدن دنياي ما نيامده است

هنوز اول كار است ما نيامده‌ايم

زمين وجود ندارد خدا نيامده است

هنوز در تفي از آتش‌اند جنگلها

هنوز حال درختان به جا نيامده است

به روي بستري از مرگ چشمتان بسته‌است

كسي به خواب قشنگ شما نيامده است

تمام جاده پر از برف مي‌شود اما

هنوز صاحب آن رد پا نيامده است

گذشته است هزاران هزار سال و هنوز

 كسي نمي‌داند او چرا نيامده است

هنوز آن طرف ابرهاي تيره بمان

كه انتظار تو اصلا به ما نيامده است

آرش فرزام صفت

 

 

 

 

با توام اي دشت بي‌پايان سوار ما چه شد    

يكه‌تاز جاده‌هاي انتظار ما چه شد

آشناي "لافتي الا علي" اينك كجاست

وارث "لاسيف الا ذوالفقار" ما چه شد

چارده قرن است چل منزل عطش پيموده‌ايم

التيام زخمهاي بي‌شمار ما چه شد

ذوالجناحا عمر ما چون عمر عاشورا مباد

دشت را گشتي بزن بنگر سوار ما چه شد

باز اي موعود بي تو جمعه‌اي ديگر گذشت

بي‌قراري كشت ما را پس قرار ما چه شد

مي‌نشينم تا ظهور سرخ مردي سبزپوش

آن زمان ديگر نمي‌پرسم بهار ما چه شد

مهدي جهاندار

 

 

  

 

 

اي دوست كمي با دل ما راه بيا

با خواهش من نه كه به دلخواه بيا

تا شعر سلامت برسد تا مقصد

با من دو سه بيت دگري راه بيا

اي مركز منظومه ي تشبيه به نور

خورشيدترين كنايه از ماه بيا

من چند غزل پيشتر از اين گفتم

دلواپس شاعران بي آه بيا

آنقدر نيا تا كه فراموش شوي

بعدش به سر صبر تو ناگاه بيا

هرچند كه ما پشت نموديم به تو

محض گل روي عشق كوتاه بيا

يك شام سه شنبه... جمكران... دلو دعا

اي يوسف مصر بر سر چاه بيا

غلامرضا فاتحي

 

 

 

 

اين درست

اين كه خسته‌ايم

اين كه دل‌شكسته‌ايم

اين كه سالها در انتظار تو نشسته‌ايم

 

ولي كسي كجاست

تا در انتظار تو ...

بايستد!

 

مهدي جهاندار